دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برم  

 
دست بردار ، برو ! پرسه نزن دور و برممن از آن قالی فرسوده که پا خورده ترم
دو سه بار آمده بودم بروم ، جا ماندمچه بلا ها که نیاوردی از آن پس به سرم
فکر کردی که من از جنس تو ام ، صد رنگماز کنار تو و این خاطره ها می گذرم ؟!
تشنه بردی لب دریا و مرا آوردیگفتی اما که به تو از همه نزدیکترم
خوب میدانی اگر هر چه بزرگم باشیهر قَدر دور شوی ریزتری در نظرم
بــاز انــگــار خـیـالات بـرم داشـتــه اســتمن کجا ... عشق کجا ... از خودمم بی خبرم
با همان خاطره ها باز عذابم

ادامه مطلب  

سلام  

بعضی وقتا حس پوچی میکنم،بعضی وقتا بیشتر به این جمله هی بخواهیم ک رسیدن نتوان که چه؟ پی میبرم،نمیدونم تاحالا طعم تنهایی رو چشیدی یا نه؟طعم خوب تنهایی وقتی هیچکی جز خودت به فکرت نیست،میری بیرون هیچکی نگرانت نمیشه،کلا بود و نبودت فرق نکنه واسه کسی،میتونی طعم تنهایی رو از من بپرسی،گرمی تو از گرمی نور خورشید کلی کتاب و ورق داری تو کوله پشتیت شایدم کلی گل خوشگل تو باغچه ی خونت رنگ گلای قالی رو از من بپرس.
نمیدونم داستان چیه هروقت دلم میگیره،نارا

ادامه مطلب  

قسمت هشتم  

باراد هم به نشانه ی تاسف سری تکان داد و گوشه ی تخت نشست و به من که ایستاده بودم اشاره کرد و گفت : بفرمایید بشینید ، راحت باشید . 
تشکری کردم و روی همان صندلی قبل نشستم .
برنا: بهتر هست که بریم داخل اتاق و آن جا حرف بزنیم .
اراد سری تکان داد و از جا بلند شد . در اتاق باز بود و برنا مثل گوساله سرش را پایین انداخت و داخل شد اما باراد و کنار در ایستاد و با دست اشاره کرد اول من داخل شوم . من هم با حرکت سر تشکر کردم و وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم . باراد هم بعد

ادامه مطلب  

قسمت پنجم  

دفتر و کتاب و برگه ها را از داخل کشو بیرون آوردم و روی تخت ریختم . خوب از کجا شروع کنم ؟ فکر کنم دفتر گزینه ی خوبی باشد . دفتر را بر داشتم و آن را باز کردم و شروع به خواندن کردم . در داخل دفتر تمام برنامه ی غذایی و دارویی حامین محتشم نوشته شده بود . از صبحانه گرفته تا شام و میان  وعده و مکمل ها با ساعت دقیق خوردن شان نوشته شده بود . در زیر برنامه ی غذایی آدرس صفحاتی نوشته شده بود که به گمانم مربوط به صفحات کتاب بود و باید چکشان می کردم . بعد از خواندن ک

ادامه مطلب  

قسمت اول  

- نمی خوای بس کنی؟
- چی را بس کنم ؟
- این رفتارت را 
- کدام رفتار ؟
- رامش تمامش کن ، به خدا از پا در میای ، اون قضیه تمام شد . 
- کدام قضیه؟
دستم را گرفت و با چشمان نگران گفت .
-خودت می دونی کدام قضیه را میگم . یک نگاه به خودت توی آینه انداختی ؟ رامش تو فقط هیجده سالته ؟
با خنده ای کوتاه گفتم:دیوونه شدی ؟ مگر قیافه ام چشه؟ عیب میگذاری روم؟
با حرص  دستش را دراز کرد و چند شاخه از مو های بلندم از زیر مقنعه بیرون آورد و گفت : به موهات نگاه کن ببین چه جوری یکی ی

ادامه مطلب  

 

Malek Saraei, [۱۵.۰۵.۱۷ ۰۱:۵۲]رسالت سنگین شوراهای اسلامی خواجه اباد پس از احراز این پست مردمی : الف_ امتیازات و شایستگی های خواجه اباد برای توسعه : خواجه اباد از زمان های گذشته به لحاظ موقعیت جغرافیایی و فرهنگی در تراز بالایی از شاخص های توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است به این معنی که به لحاظ موقعیت قرار گرفتن ان در سو ق الجیشی ( راه گذر ) و امتیاز استقرار ان در مکانی حد وسط در میان چندین روستا در منطقه سرولایت موقعیت عالی بر این روستا برای توسعه

ادامه مطلب  

 

Malek Saraei, [۱۵.۰۵.۱۷ ۰۱:۵۲]رسالت سنگین شوراهای اسلامی خواجه اباد پس از احراز این پست مردمی : الف_ امتیازات و شایستگی های خواجه اباد برای توسعه : خواجه اباد از زمان های گذشته به لحاظ موقعیت جغرافیایی و فرهنگی در تراز بالایی از شاخص های توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است به این معنی که به لحاظ موقعیت قرار گرفتن ان در سو ق الجیشی ( راه گذر ) و امتیاز استقرار ان در مکانی حد وسط در میان چندین روستا در منطقه سرولایت موقعیت عالی بر این روستا برای توسعه

ادامه مطلب  

 

Malek Saraei, [۱۵.۰۵.۱۷ ۰۱:۵۲]رسالت سنگین شوراهای اسلامی خواجه اباد پس از احراز این پست مردمی : الف_ امتیازات و شایستگی های خواجه اباد برای توسعه : خواجه اباد از زمان های گذشته به لحاظ موقعیت جغرافیایی و فرهنگی در تراز بالایی از شاخص های توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته است به این معنی که به لحاظ موقعیت قرار گرفتن ان در سو ق الجیشی ( راه گذر ) و امتیاز استقرار ان در مکانی حد وسط در میان چندین روستا در منطقه سرولایت موقعیت عالی بر این روستا برای توسعه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1